پست درمجله هنرى ژوان

پست درمجله هنرى ژوان

نویسنده:Zhuanتاریخ:۱۹ آذر ۱۳۹۵دیدگاه:بدون نظربازدید:855

@zhuanchannel
این روزها درست وسط زمستان دلم تابستان می خواهد.
دلم یک پارچ پر از شربت آلبالوی خنک می خواهد که از راه رسیده یا نرسیده مقنعه از سر برداشته یا برنداشته با موهایی که از گرما به پشت گردنت چسبیده اند لیوان پشت لیوان سر بکشی و بعد از هر لیوان یک "آخیش "بگویی و درجه ی کولر را روی دور تند بگذاری و روی کاناپه ی جلوی تلویزیون ولو شوی و تازه ساعت سه باشد و کلی وقت داشته باشی تا شب تا غروب آفتاب و روشنی چراغ ها .
تابستان یعنی پارچه ی نم داری که عزیز جون روی پنکه می انداخت و تو هر دفعه جلویش می نشستی و توی پره هایش هوووو می کردی و صدایت می پیچید و بعد گم می شد و دستی برایت یک کاسه برگه ی خیس خورده ی زرد آلو می آورد که چند تکه یخ در آن در حال شنا کردن بودند.
تابستان یعنی صدای دوچرخه بازی بچه ها در کوچه درست وسط ظهرهای داغ وقتی که تو نمی توانستی بینشان باشی و صدای افتادن توپ چل تیکه توی حیاط و دستی که هر بار دوباره پرتش می کرد توی کوچه و غر نمی زد حتی اگر صد بار دیگر هم تکرار می شد.
تابستان یعنی وقتی از هرم گرمای خیابان کلافه ای و مدام خودت را با هر وسیله ی ممکن باد می زنی و هیچ نوشیدنی خنکی جواب نمی دهد زنگ بزنی تا برایت شربت آبلیموی خنک درست کنند.
یعنی بساط دفتر و کتابت را گوشه ی حیاط رها کنی و هوس آبپاشی به سرت بزند و بخار بلند شده از زمینِ گرم و ورم کرده ی بعدازظهر های تابستان را بو بکشی و کیف کنی و تند تند هندوانه ی قاچ شده بخوری.
هوس یک کاسه بیدمشک با سیاه دانه هایی که تویش در حال غرق شدن هستند کردم .هوس گوجه سبز،آلبالو،شاتوت و گیلاس.دلم برای پیراهن های آستین کوتاه و بستنی های یخی نارنجی تنگ شده است.برای شمدهای رنگی و خنک حتی.برای رختخواب هایی که شب های تابستان به پشت بام هجرت می کردند و صدای جیرجیرک ها و سیر سیرک ها و حشراتی که آخر هم نفهمیدم اسمشان چه بود.برای چرت های کوتاه بعد از ناهار اهل خانه و شیطنت های کودکانه من به دور از همه ی آن چشم ها و گوش ها.اینجا زمستان است اما دل من هوس تابستان کرده است.
زهراکمالی
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید