April 17, 2018 at 01:37PM

April 17, 2018 at 01:37PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۲۸ فروردین ۱۳۹۷دیدگاه:بدون نظربازدید:738

@zhuanchannel
در مسیر بیابان حجاز جوانی را دیدم که به پشت صخره ای رفت تا ادرار
کند چون بازآمد گفت :
"بر تخته سنگی ادرار کردم که پندارم نشانی بود بر
گوری".
پیرمردی در کاروان بود گفت :"آن قبر عُجیف باشد".
جوان گریست و منقلب شد.
اورا گفتند از چه گریستی؟ گفت: "عجیف از مقربان به خلیفه بود
و هیبتی مخوف داشت روزی با همسرم بر آستان در ایستاده
بودیم عجیف سوار بر اسب خود بود و چون مرا دید مغرور و بی محابا با
شمشیر خود ضربه ای به در خانه من زد.

مرا ترسی عظیم گرفت و بر خود ادرار کردم
و از این رو در برابر زوجه خود خجل شدم
و عجیف بر این وحشت من می خندید

بالله، ندانسته بودم که روزی بی آنکه بدانم او را
این چنین در پس صخره ای در بیابان حجاز، ملاقات خواهم کرد!"

"محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء " – راغب اصفهانی
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید