February 21, 2018 at 11:01PM

February 21, 2018 at 11:01PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۲ اسفند ۱۳۹۶دیدگاه:بدون نظربازدید:801

@zhuanchannel
جاموندن همیشه بد نیس

خدا می داند "فرهادِ آرامش نیا" همان که صبح روز پرواز تهران یاسوج، یا خواب مانده بوده یا توی ترافیک، زیر لب فحش میداده که به پروازش نمی رسد، اون شب بعد از سقوط ؛ چه حالی دارد؟!

حتما قلبش تند تر میزند و زبانش هی خشک میشود و میخندد.
هنوز هم دستهایش میلرزند و هی میگوید:"خدایا شکرت" !

اون شب سرش را که روی بالشت میگذارد شاید یاد این می افتد که اگر به پروازش میرسید الان تنِ بی روحش لای برفها و آهن پاره ها بود
و چه قدر کارهایش ناتمام میماند و خوابش نمی بَرَد.
با اینکه ته دلش برای مسافران غمگین است ولی توی خانه هی راه می رود و فکر میکند که خدا چه شانسی به او داده.

انگار که بلیط بخت آزمایی برنده شده و هول است چطور برنامه ریزی کند که بیشتر خوش بگذراند

یا شاید مثل کسی که برای بارِ دوم آزمایش میدهد و میفهمد سرطان ندارد و اشتباه شده، دوباره حس میکند از رحم تاریک و مواج مادرش متولد شده
پراز شوق میشود پراز شادی.
هزار فکر میکند که چه ها کُنَد و دنبالِ آرزوهایش برود.

فرهاد شاید اون شب با هر که قهر بوده آشتی کند.
شاید ببخشد هر چه که باید میبخشیده.
شاید قبلا هزار بار از خدا مرگش را خواسته و حالا فهمیده چه قدر اضافه گفته.

فرهاد حالا چه حالی دارد.
حالِ یک ماهی قرمز توی حوض بزرگتر، رنگش، آبی تر.

فرهاد از فردایش، از همین پایین، پایین تر از دامنه های کوه، باید خوبتر زندگی کند، هر روز آسمان را ببیند
و همیشه به دختری فکر کند به نام دنا
که نخواست او را ببیند و در آغوش بکشد.

هر شب مثلِ حال امشبِ فرهاد باشیم.
زندگی با ارزش است . قدر بدانیم

#ناشناس
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید