February 7, 2019 at 06:53PM

February 7, 2019 at 06:53PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۱۸ بهمن ۱۳۹۷دیدگاه:بدون نظربازدید:76

@zhuanchannel
هوی گوسفند
هی گوساله
بزغاله

اینها افتخاراتی بود که دیشب از سوی یک راننده ی جوان که ماشین خیلی محترمی داشت، نثارم شد.

به او گفتم بزن کنار، کارت دارم.
با حالت تهاجمی پیچید جلوی من.
مثل جومونگ در را باز کرد و هیکل گنده اش را به بیرون پرتاب کرد.

آدرنالینم زده بود بالا. دستانم کمی می لرزدید.
فقط شانس آوردم که داشتم آدامس می جویدم.
وقتی آدامس می جوم هم اعتماد به نفسم بیشتر است و هم اضطراب کمتری دارم.

با پرخاشگری زد روی سینه ام و گفت: هاااا چیه؟؟

گفتم: ببین داداش. من یه چک از تو بخورم یه ماه دیگه جاش تومور مغزی درمیاد. اصلا تو بروسلی، تو آرنولد، تو مرحوم داداشی.
منم وروجک توی استاد ادر. دعوایی ندارم. فقط خواستم یک جمله بگم و برم.

کمی آرام شد و با لاتی گفت: بفرما

گفتم: ببین اخوی؛ من بچه که بودم روستا زیاد میرفتم.
گاهی هم چوپانی میکردم. باور کن هیچکدام از گوسفندها و گوساله ها رانندگی نمیکردند، و هیچ بزغاله ای هم مثل من سه چهار تا مدرک فوق لیسانس و دکترا نداشت.
ازینا مهمتر، باور کن هیچ گوسفندی هم به اون یکی نمیگفت که هوی گوسفند، چرا مثلا راهت را کج کرده ای.

سرش را پایین انداخت.
گفت: آقا ببخش. این دهن لعنتی به لجن عادت کرده.
از بچگی توی دهنم فحش بوده. بابا و ننه ام هم همین بودن. عادت شده برام.

گفتم: آقا لامشکل.
ولی خدایی به کسی فحش نده. حتی به حیوانات هم فحش نده.
عادت که بشود ترک کردنش سخت است.

وقتی رفت با خودم فکر کردم، حالا فحش دادن، بده درست.
ولی تو چرا باید یه کاری کنی که کسی فحش نثارت کنه؟

#دکتر_محسن_زندی
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید