February 8, 2019 at 11:49AM

February 8, 2019 at 11:49AM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۱۹ بهمن ۱۳۹۷دیدگاه:بدون نظربازدید:186

چند سال پیش یه رفیقی اومد پیش من یه چند تا عکس از یه اسب نشونم داد گفت فلانی این مال یه بنده خداست می فروشه خیلی اسب خوبیه پول ندارم بخرم حیفه بیا اینو شراکتی  بخریم، گفتم کجا نگهش داریم؟ گفت نگهداری با من، بیا نصف نصف بخریم. منم جوگیر شدم نصف پول رو دادم گفتم بخر …

هر جایی هم رفتم گفتم یه اسب خریدم فلان و بهمان و کلی پز دادم، یه ماه گذشت اسب خبری نشد، دوماه گذشت اسب خبری نشد، هی می پرسیدم اسب کجاست؟ میگفت آق قلا، میاد می رسه، تا اینکه یه روز گفت اسب اومد. منم خوشحال پا شدم رفتم اسب رو ببینم. رسیدم  باغ طرف، دیدم بلی اسب اومده، اسب خوبی هم بود خداییش، محو اسب بودم این رفیقم گفت فلان تومن بده، گفتم چرا؟ گفت سهمت از هزینه حمل اسب از آق قلا تا اینجا!!! دادم . گفتم میشه سوار شد، گفت الان خسته است ایشالا دفعه بعد. اومدم رفتم با ذوق و شوق یه چند تا وسیله هم برا خودم خریدم و چند تا تزیین هم برا اسب تا اسب خستگی اش رفع شه برم سوار شم، یه هفته بعد یه صورتحساب دیگه آورد گفت سهمت رو بده گفتم چی هست، گفت اصطبل و کاه و فلان و بهمان، دادم !!! آخر هفته با بچه ها رفتم که مثلا اسب رو سوار شیم، دیدم زن و بچه رفیقم سوار شدن، اونها تموم شدن خواستیم سوار شیم اسبه رم کرد، گفتم چرا اینجوری میکنه، گفت هم خسته است هم تو رو نمی شناسه باید عادت کنه. برگشتیم، یه ماه بعد باز یه صورتحساب آورد گفتم چیه؟ گفت هزینه دارو درمانه، سهمت رو بده، دادم!!! آخر هفته رفتیم گفتم میشه سوار شد گفت نه والله فعلا مریضه، برگشتیم، دوباره دو هفته بعد سهمم رو برا کاه و یونجه دادم، یه ماه بعد برا سقف اصطبل دادم، هی من سهمم رو می دادم اسب رو اون سوار میشد، یه بار نشد این اسب رو یه دل سیر سوار شیم، یه روز هم اومد گفت دیگه خسته شدم زحمت زیاد داره، گفتم خب چی کار کنیم، گفت نمی دونم بیا ببر نگه دار، گفتم می دونی من جا ندارم کجا نگه دارم؟ گفت نمی دونم منم دیگه خسته ام اسب خودته سهم داری، اسب رو بردیم گذاشتیم یه باشگاه اسب سواری سپردیم بفروشن، یه ماه دو ماه سه ماه، اسب فروش نرفت که هیچ یه سهمی هم هر ماه می دادم برا پانسیون … داستانی شده بود خلاصه این اسب برام.

 

تو آستانه چهل سالگی انقلاب خودمم نمی دونم چرا باز یاد سهمم از اون اسب افتادم.

@mortezaebad
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید