January 14, 2017 at 09:36PM

January 14, 2017 at 09:36PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۲۵ دی ۱۳۹۵دیدگاه:بدون نظربازدید:895

@zhuanchannel
با خواهرزاده ۱۰ ساله ام داشتیم حرف می زدیم . یک موضوعی را برایم تعریف کرد و برای اینکه مطمئن شود فهمیده ام پرسید : افتاد ؟

پرسیدم : دایی جون ! میدونی "افتاد" یعنی چی ؟
گفت : یعنی یه چیزی از بالا بیاد پایین دیگه مثل جاذبه زمین
گفتم : انیشتین ! اینو که نی نی هم بلده . چرا وقتی می خوای بفهمی کسی منظورت رو درست فهمیده می پرسی "افتاد " ؟

کمی فکر کرد و گفت : یعنی که حرفهای من از دهنم در میاد میره هوا و میفته توی سر تو
گفتم : خلاقیتت رو دوست داشتم ولی نه . اصلش این بوده "دوزاریت افتاد" ؟

پرسید : دوزاری یعنی چی ؟
گفتم : یعنی دو قرون یعنی دو ریال . میدونی ریال چیه ؟
گفت : همون تومنه ولی صفرش رو باید برداری
گفتم: آفرین . قدیما یه سکه هایی بود دو ریالی . هر ۵ تاش می شد یه تومن .
پرسید : ۱۰۰۰ تومن چند تا سکه میشد ؟
گفتم : پنج هزارتا
گفت : ااااااااه چقدر ارزون . باهاش هیچی نمیشه خرید
گفتم : اون موقع می شده . الان نمیشه. تلفن های عمومی رو طوری ساخته بودند که باید یه سکه دوزاری مینداختی توش تا به کسی زنگ بزنی

پرسید: تلفن عمومی چیه ؟
گفتم : یه اتاقک های زرد رنگی بود توی خیابون که وقتی می خواستی به کسی زنگ بزنی ازش استفاده می کردیم .
پرسید : خب چرا با گوشی زنگ نمیزدین ؟
گفتم : خب قدیما گوشی موبایل نبود
گفت :زمان شاه ؟
گفتم : نه بابا همین بیست سال پیش
پرسید : یعنی وقتی بچه بودی ؟
گفتم : آره وقتی من نوجوون بودم موبایل نبود.

پرسید: پس با چی بازی می کردین ؟
گفتم : دایی جان میذاری من برات قضیه" دوزاریت افتاد "رو توضیح بدم یا نه ؟ پستم طولانی بشه دیگه کسی نمیخونه
گفت : پست میدونم چیه . قبلا نامه به هم می نوشتن مینداختن تو صندوق پست
گفتم نه عزیزم این پست یه چیز دیگه است . پست تلگرام منظورمه

گفت: میدونم تلگرام چیه . من خودم تو کانالت عضوم . بقیه ش رو بگو

گفتم : آها باشه . دوزاری رو مینداختن توی قلک تلفن عمومی
پرسید : قلک چیه ؟
گفتم : تو قلک هم نمیدونی چیه ؟ پس پولهاتو کجا میذاری ؟
گفت : تو کارت بانکیم .
گفتم : . خیلی خب بگذریم . حوصله توضیح دادن قلک رو ندارم . دوزاری رو مینداختن تو تلفن عمومی تا بشه صحبت کرد .
پرسید : مثل شارژ ایرانسل ؟
گفتم : آره تقریبا

گفت : خب ؟
گفتم : همین دیگه . وقتی دوزاری میفتاد تماس حاصل می شد . بعضی وقتها هم دوزاری نمیفتاد یا تلفن قورتش می داد و نمیتونستی حرف بزنی .

گفت : خب ؟
گفتم : همین دیگه . واسه همین وقتی می خوان مطمئن بشن یه نفر منظورت رو فهمیده میگن دوزاریت افتاد یا نه هنوز تماس حاصل نشده ؟

دیدم دارد با تعجب نگاهم می کند .
پرسیدم : انگار نیفتاد ؟
پرسید : چی ؟
گفتم : دوزاریت دیگه .
گفت : دایی اون وقتا که موبایل نبود از تلفن عمومی به کی زنگ می زدین پس ؟
گفتم : به خونه زنگ می زدیم دایی
گفت : اگه اون نفر خونه نبود چی ؟
گفتم : پیغام میذاشتیم بهمون زنگ بزنه
پرسید : زنگ می زد تلفن عمومی ؟
گفتم : نه دایی زنگ میزدن خونه مون
پرسید : خب چرا همون اول از خونه زنگ نمی زدید ؟
گفتم بی خیال شو دایی جان من. اصلا غلط کردم .

بعد هم پیش خودم فکر کردم درآینده ، برای توضیح دادن بعضی چیزها به بچه هام احتمالا باید یه دیکشنری و یک کتاب ریشه ضرب المثل ها کنار دستم باشه . خداییش ما کی و چه جوری انقدر با بچه های این نسل فاصله گرفتیم ؟ انگاری که از یک سیاره دیگه اومده باشند . می ترسم وقتی بزرگ بشن نتونیم حتی با هم حرف بزنیم یا شاید هم مجبور باشیم از اپلیکیشن ترجمه همزمان استفاده کنیم .

#بابک_اسحاقی
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید