January 18, 2017 at 02:37PM

January 18, 2017 at 02:37PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۲۹ دی ۱۳۹۵دیدگاه:بدون نظربازدید:744

@zhuanchannel
تو مجتمع تجاری کوروش، طبقه همکف، سر نبش، کنار پله برقی، پشت گیت اطلاعات، (چه کروکی دادم، دمم گرم بخدا) یه عینک فروشی هست که نمای شیشه ای داره و وقتی تمیزش میکنن، خیلی شفاف میشه امکان برخورد بهش هس،
صبحی یه پسر بچه حواسش نبود با صورت رفت تو شیشه و خورد زمین بعد چند ثانیه اطرافشو نیگا کرد ببینه کسی بهش توجه میکنه یا نه که یه پیرمرد بهش توجه کرد و بچه طبیعتا زد زیر گریه بصورتیکه صورتش غرق در اشک و تف و اب بینی و مابه التفاوت باقی امعا و احشا اعضای داخلیش شد!
پیرمرد نزدیکش شد و گفت "عموجون گریه نداره که ببین چیزیت نشده!"
بچه که دوست داشت قربون صدقش برن یه دست زد به دماغش و نیگا کرد دید داره کمی خون میاد، با بهت دستشو گرفت جلو پیرمرد و شسته نشسته دهنشو وا کرد و گفت "چی میگی! نیگا خون میاد!"

حالا از باقی داستان و پیرمرد اوراق شده در جواب بچه که بگذریم گاهی اوقات ما بزرگا هم مشکلاتی برامون پیش میاد که زرزرمون میره آسمون. نیاید بگید "چیزی نشده درست میشه انشاا…" و بعدش یا علی بذارید برید!
اگه بچه بودیم یه چیزی جوابتونو میدادیم، دست کم بپرسید چه مرگتونه بعد برید، ویندوز با اون نفهمیش مشکلی پیش میاد زرتی ریست نمیشه میگه مشکلتو بگو حل کنم، حل نشد میگه میخوای به بزرگترم بگم اون مشکلتو حل کنه؟ تازه آدمیزادم نیس، حالا ما که مثلا بشریم، دوست داریم از بچگی تا پیری قربون صدقمون برن، حتی شده با لبخند، بغل، بوس… از ته انبار یه چیزی پیدا کنید بیارید، آدام باشید، آدامیزاد باید آدام باشه!
#جواد_داوری
@virgooolll :))
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید