January 29, 2017 at 09:15PM

January 29, 2017 at 09:15PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۱۰ بهمن ۱۳۹۵دیدگاه:بدون نظربازدید:765

@zhuanchannel
رفیق بود…یک رفیق به تمام معنا…یک رفیق که در بدترین شرایط می شد روی رفاقتش حساب کرد…
صبح و شب؛ وقت و بی وقت…
کم و زیاد…تا هرجا که از دستش بر می آمد برای دیگران رفاقت می کرد…
رفاقت او برای دیگران تمام نشدنی بود…
بارها کار و زندگی اش را برای دوستانش تعطیل کرده بود … باری را از روی دوششان برداشته بود تا زندگی رفیق هایش آرام باشد و آن ها را خوشحال ببیند…
زمین چرخید و زمان گذشت…آرامش زندگی اش بخار شد و روزهای سختش شروع شد…
حالا وقت آن بود رفاقتش را جبران کنند…تکیه گاهش باشند…بدون زمان؛بدون محدودیت…اما…
اما اینطور نشد…او با تمام پوست و استخوانش در روزهای سخت زندگی اش تنهایی را حس می کرد…
وسط گرفتاری ها و مشکلات دید خودش هست و خودش…از آن همه دوست و رفیق هیچ کدامشان نبودند…
فهمید حالا نوبت رفاقت با خودش هست…بارها زمین خورد و باز بلند شد…دست های خودش را گرفت و از روزهای سیاه عبور کرد…
آنقدر با خودش رفاقت کرد تا آرامشش دوباره جان گرفت…
روزهای خوب برگشتند…
او روزهای سخت را فراموش کرد اما نبود رفیق هایش را هرگز
تنهایی به او یاد داد دنیا پر است از رفاقت های یک طرفه…
#حسین_حائریان
@hosseinhaerian
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید