May 9, 2018 at 08:52PM

May 9, 2018 at 08:52PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷دیدگاه:بدون نظربازدید:449

@zhuanchannel
‍ ما یه رفیقی داشتیم دوران دانشگاه ، پسر خوبی بود.

رفیق وعده های قبل و بعد خرمن بود.
ذره ای جریان نداشت آب زیر کاه این بشر
با همه مثل کف دست صاف و صادق بود.
اسمش ولی وحید بود. یه اخلاق خاصی داشت.

وقتی بهش میگفتی مثلا وحید حال و حوصله ندارم بلافاصله برمیگشت
میگفت:«به درک، چرا؟».
هربار هم جمله بندیش رو عوض میکرد، ولی اصالت مطلب رو حفظ
میکرد. یه بار میگفت «به جهنم، چرا؟»
یه بار میگفت«به درک، چرا؟»
یه بار دیگه ش میگفت«به حالت مضطرب قیمت دلار که حالت بده،
چرا حالا؟».

اونارو که باهاشون صمیمی بود حواله میداد به اندام های میانیش و بعد
میپرسید چرا؟.

با من صمیمی نبود. رودروایسی داشت. چند وقت پیش اتفاقی دیدمش.
هنوز مثل گذشته بود. پرسید اوضاع چطوره؟ گفتم خوب نیست خیلی. نه
گذاشت نه برداشت گفت:«به درک، چرا؟»

متریال اخلاقیش خاصه. اول متوجهت میکنه که حال بد تو به هیچ جای
من نیست.
بعد بهت میگه:«ولی بازم اگه دوس داری میتونی برام توضیح بدی که
چرا حالت بده، من گوش میدم. ولی برام مهم نیست.»

همیشه یادت باشه آدما همشون به فکر نجات خودشونن.
اونکه همراه با تو خودشم غرق میشه یا عاشقته، یا مادرت.

باقی آدما اولویت اولشون خودشونن.

بیتی از غزل کاظم بهمنی:
ما رفیق وعده های قبل و بعد خرمنیم
ذره ای جریان ندارد آب زیر کاه ما

#محمدرضا_جعفری
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید