May 9, 2018 at 12:53PM

May 9, 2018 at 12:53PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷دیدگاه:بدون نظربازدید:176

@zhuanchannel

بخونید قشنگه

اینکه چرا غرب این‌همه پیشرفت مادی داشته است و شرق عقب مانده است؛ از سده‌های پیشین همواره مورد بحث بوده است. ایرانیان نیز که از اواخر قاجار پایِشان به فرنگ باز شد و آن پیشرفت‌ها را دیدند یک سوال جدی برایشان پش آمد که ما چرا عقب ماندیم؟

از آن زمان تا به همین امروز ده‌ها کتاب و رساله نوشته شده که به همین سوال پاسخ دهد.

برخی مانند سیدجمال‌الدین اسدآبادی، پاسخ‌ِ آن را در نظام‌های سیاسی می‌دیدند؛ آنها می‌گفتند شرق گرفتار نظام‌های استبدادی دیکتاتوری و فاسد بوده است و به همین دلیل است که رشد نمی‌کند.

برخی دیگر پاسخ آن را در جغرافیایِ زیستی و اقلیم و اب و هوا دیده‌اند (جنبه‌ی سخت‌افزاری)؛ و برخی دیگر در فرهنگ و تمدن شرق و غرب (جنبه‌ی نرم‌افزاری).

مثلا فرهنگ غرب فرهنگ پذیرش و اقدام و عمل و کنش‌گری است؛ و فرهنگِ شرق فرهنگِ طرد و دفع و مرگ‌اندیشی و سپردنِ خود به قضا و قدر و بی‌عملی.

در فرهنگ غرب مارتین لوترکینگ می‌گوید اگر بدانم که زمین همین فردا نابود می‌شود؛‌باز هم درختِ سیبم را خواهم کاشت.

ولی در شرق گفته می‌شود عمر دنیا کوتاه است و همه‌ی ما خواهیم مرد. پس این همه تقلا به چه درد می‌خورد.

مارکوس ویکس در کتاب "فلسفه در چند دقیقه" در بخش تمدن شرقی به یک نکته‌ی خیلی جالب اشاره می‌‌کند.

او می‌گوید یکی از اشتراکات منحصر به فرد اکثر تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و ادیان، یک دستور اخلاقی است که به قانون طلایی یا قاعده‌ی زرین معروف است.

اما در فرهنگ شرق و غرب یک تفاوت جدی میان صورتِ این قاعده وجود دارد؛ در تمدن شرقی این قاعده به‌صورت منفی آمده است و در غرب به صورت مثبت.
یعنی در شرق به صورت "نکن"؛ و در غرب به صورت "بکن".

در فرهنگ شرقی این‌گونه آمده است:

"آنچه برای خویش نمی‌خواهی برای دیگران نیز نخواه".

او می‌گوید جالب اینکه اکثر ادیان شرقی این اصل را در قالب منفی آورده اند

در حالی‌که در غرب قالب مثبتِ آن آشناتر است:
"به دیگران آن کن که می‌خواهی با تو کنند".

اما چه در قالب ایجابی و چه در قالب سلبی این پند حکیمانه تقریبا در غالب ادیان هست و فیلسوفان اخلاق بسیاری آن را نقل کرده اند و به‌خاطر این گستردگی جهانی‌اش به قانون طلایی معروف شده

این مفهوم نه تنها در فلسفه‌ی اخلاق، بلکه در فلسفه‌ی سیاسی نیز کاربرد دارد.
وارد کردن این اصل در نظام حاکمیتی سوال‌هایی از این دست را پیش می کشد:
یک نظام تا چه اندازه باید بر زندگی شهروندانش مسلط باشد؟

چقدر دیکتاتوری یا آزادی‌خواه باید باشد؟

اسلام، جزو ادیان غربی محسوب می‌شود، و فلسفه و کلام آن متأثر از تفکر غربی است
که البته بعدها با تفکرات صوفیانه‌ی شرقی ممزوج شد.

در تفکر اسلامی این قاعده در چند جا آورده شده است که از آن‌جمله نامه ۳۱ نهج البلاغه – نامه به فرزندش امام حسن است که در هر دو قالب مثبت و منفی آمده است:

اى پسرم! نفس خود را ميزان ميان خود و ديگران قرار ده
پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدارو آنچه را كه براى خود نمى‏پسندى، براى ديگران مپسند

ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود

نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند

و آنچه را كه براى ديگران زشت مى‏دارى براى خود نيز زشت بشمار، و چيزى را براى مردم رضايت بده كه براى خود مى‏پسندى، آنچه نمى‏دانى نگو
گر چه آنچه را مى‏دانى اندك است

آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، در باره ديگران مگو، بدان كه خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است، نهايت كوشش را در زندگى داشته باش، و در فكر ذخيره سازى براى ديگران مباش، آنگاه كه به راه راست هدايت شدى، در برابر پروردگارت از هر فروتنى خاضع‏تر باش.

به گمانم تمدن اسلامی اوایل تولدش اهل اقدام و عمل و پذیرنده‌ی فرهنگ‌های دیگر بود و به همین دلیل چنان رشد باشکوهی کرد

ولی حالا گرفتار طرد و نفی و مرگ‌اندیشی و سرنوشت باوری شده است.

این دامنه‌ی طرد حالا نه فقط شامل بیرونیان، بلکه چنان محدوده‌ی باریکی پیدا کرده است که خیلی از خودی‌ها هم به بهانه‌های مذهبی و سیاسی و … بیرون نهاده می‌شوند.

اگر خواهان پیشرفت مجددی، به‌ویژه در ایران هستیم، باید دست از این تقسیمات مزخرف جناحی و انسان‌ها برداریم
و بدون هیچ بهانه‌ای هر چیزِ خوبی را از هر شخص یا ملتی بیاموزیم و به‌کار گیریم.

#دکتر_محسن_زندی
@naghdehalema
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید