November 6, 2018 at 01:26PM

November 6, 2018 at 01:26PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۱۵ آبان ۱۳۹۷دیدگاه:بدون نظربازدید:48

@zhuanchannel
کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر_ نوشته شهید مطهری :

یکی از آقایان نقل می‌کردند که در یکی از شهرستان‌ها مردی از کسبه که خیلی مقدس بود، خدا به او فرزندی نداده بود جز یک پسر، آن پسر برایش خیلی عزیز بود، طبعاً لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر بار آمده بود.

این پسر کم کم جوانی برومند شد.
جوانی، فراغت، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود.
پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و بچه به سخنانش گوش نمی‌داد، و از طرفی چون یگانه فرزند پدر بود پدر حاضر نمی‌شد طردش کند، می‌سوخت و می‌ساخت.

کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشکیل نمی‌شد بساط مشروب پهن می‌کرد.
تدریجاً زنان هر جایی را می‌آورد.
پدر بیچاره دندان به جگر می‌گذاشت و چیزی نمی‌گفت.

در آن اوقات، تازه «گوجه فرنگی» به ایران آمده بود.
عده‌ای علیه این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ می‌کردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است، و مردم هم نمی‌خوردند و تدریجاً مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرام‌تر بود.

در آن شهر به این گوجه «ارمنی بادمجان» می‌گفتند.
این لقب از لقب «گوجه فرنگی» حادتر و تندتر بود، زیرا کلمه «گوجه فرنگی» فقط وطن این گوجه را مشخص می‌کرد؛ ولی کلمه «ارمنی بادمجان» مذهب و دین آن را معین کرد! قهراً در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.

روزی به آن حاجی ،اهل خانه خبر دادند که امروز آقا پسرتان کار تازه‌ای کرده است، یک کیسه «ارمنی بادمجان» با خود به خانه آورده .

پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر! شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانه‌ام را مرکز شراب و فحشاء کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رسانده‌ای که «ارمنی بادمجان» به خانه من آورده‌ای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست، دیگر من از تو پسر گذشتم
باید از خانه من به هر گوری که می‌خواهی بروی.

حالا حکایت ما ست.
بر باد دادن مملکت، بی امید و آینده کردن جوانان، بیکاری، اعتیاد، فحشا، اختلاس، فسادِ سیستماتیکِ فراگیر، سیاست منطقه ای، بین المللی و روابط با جهان اسلام درب و داغون، سقوط پول ملی به عمق دره بی ارزشی، حاشیه نشین شدن یک پنجم جمعیت کشور، میلیون ها کودک کار، کودک گدا و… و… و… همه اینها به را نمی بینیم ،ولی زنها می خواهند به ورزشگاه ها بروند وااااویلا واویلا. این دیگر قابل تحمل نیست!

#شیرین_ولی_پور

پ.ن:کاش ۱۰۰ سال دیگه روحم میتونست بیاد ببینه ایندگان چجوری به دوره ی ما میخندن. میگن اینا چه …. هایی بودن.
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید