October 21, 2018 at 10:45PM

October 21, 2018 at 10:45PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۲۹ مهر ۱۳۹۷دیدگاه:بدون نظربازدید:221

@zhuanchannel
فردا روز دیگریست

می دانید ناامیدی کی بیشتر می آید سراغ آدم؟ درست از لحظه ای که لباس نو تنت
می کنی و جلوی آینه قر می دهی و برای خودت بوسه پرتاب می کنی و عاشق
خودت می شوی و می گویی زندگی هنوز خوشگلیاشو داره!

درست وقتی کت و شلوارت را از کمد در می آوری، ادکلن می زنی و به خودت می
گی بالاخره راهم رو باز کردم، همان لحظه ناامیدی تن فرتوت و ژنده پوش و سمجش
را تکان می دهد، انگار صدایت را می شنود، بیدار می شود.

بیدار می شود و شروع می کند به دزدیدن شوق و امیدت. با بهانه، بی بهانه. به کمک
دوستانت، به یاری دشمنانت. شروع می کند به جویدن دیوار بلند و کاکائویی امیدت.

مثل کرم دندانی که شب ها می رود سراغ دندان ها و نرم و آرام آنها را می خراشد،
می خورد، نابود می کند. می روی دندانپزشکی. دکتر معاینه می کند. سرش را تکان
می دهد:
_یا باید بکشی بندازی دور، یا باید ترمیم کنی که هزینه اش بالاست.

نگه داشتن امید مثل نگه داشتن معشوقه ای زیبا در شهری پر وسوسه سخت است،
مثل مراقبت از هفتاد سال عبادتی که در یک دقیقه ممکن است بر باد برود
مثل تمیز نگه داشتن لباس سفیدت وسط شهر دودآلود….
سخت است…

برای آرامش و امید هم دعا کنیم.

برای تسلیم نشدن مقابل حس های بد، آدم های سمی و حس هایی که شجاعت مان را
می دزدند چاره ای نداریم جز اینکه بجنگیم. با همه وجود بجنگیم.

مثل سربازی که فقط چند گلوله دارد توی تفنگش اما هزار جوانه آرزو ته دلش در
تمنای درخت شدن هستند.

باید یادم بماند حتی در دل واژه ناامیدی هم یک امید دارد نفس می کشد…
فردا روز دیگری است. یادم بماند.
@ehsanmohannadi95
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید