September 17, 2017 at 02:19PM

September 17, 2017 at 02:19PM

نویسنده:Zhuanتاریخ:۲۶ شهریور ۱۳۹۶دیدگاه:بدون نظربازدید:1,005

@zhuanchannel
یک روز یه مردی که خسته شده بود از کار زیاد.
عصبی میشه و میگه خدایا چرا زنها بخوابن ، ما مثل چی کارکنیم .
بیا خوبی کن در حق ما و من بشم زن و زنم بشه مرد

خلاصه میگذره و یه روز مرده از خواب بیدار میشه میبینه زن شده و زنشم مرد شده!!

قند تو دلش آب میشه و به زنه میگه: تو برو سرکار ،کارهای خونه بامن

از اون به بعد مَرده بچه میبرده مدرسه
شبا تاصب بچه داری ونخوابی
ظرف میشسته، غذا می پخته، لباس اتو میکرده، حموم رو میشسته ،نمی تونسته هرجا که دلش میخاد بره، هزارو یک کار سرش ریخته بود خلاصه

میگه : خدایا غلط کردم میخوام همون مرد باشم، زن بودن خیلی سختره

شب میخوابه و صبح بیدار میشه میبینه هنوز زنه ؛
میگه :خدایا من که گفتم غلط کردم چرا هنوز زن هستم…
؟؟؟
ندا آمد:حرف نزن باید ۹ ماه صبر کنی،حامله ای.

هیچی دیگه ، همین
فکر نکنید زن بودن آسونه
خدانگهدار
مجله هنرى ژوان

برچسب ها: ,

دیدگاه

دیدگاه خود را ارسال کنید