پست درمجله هنرى ژوان

@zhuanchannel
يه روز ميبيني يكي شَپَلَق! زد تو صورتت.
ميگي نكن.صداي خندش مياد.يكي ديگه محكم تر ميزنه رو لپت!
لاي چشماتو باز ميكني.داره بهت نيگا ميكنه و ميخنده.آبِ دهنش آويزون شده و رو سينه‌ت نشسته.
توام ميخندي
ميگي آخه تو اول صبحي اينجا چيكار ميكني جوجه ؟!
بغلش ميكني و وقتي داري گردن کوچولوشو نفس ميكشي به اين فكر ميكني كه تاحالا اينقد تو عمرت خوشبخت بودي يانه!؟

Aghaye.YP
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 15 =