December 21, 2016 at 02:07PM

@zhuanchannel
ما كه سنمون قد نميده ولي ميگن دوره ي جنگ خونه ها "پناهگاه"داشتن.
مثلا بابا تعريف مي كنه ميگه مي رفتيم زير زمين.
يا توو كوهها معمولا يه ساختمونايي مي سازن كه كوهنوردا اگه با بوران و بهمن مواجه شدن خودشونو برسونن به اون ساختمونا!
از قضا به اون ساختمونا هم ميگن"پناهگاه"!
اين كلمه ي لعنتي"پناهگاه" خيلي به دل مي شينه!
يعني ميخوام بگم هر آدمي بايد توو زندگيش يه پناهگاهي داشته باشه.
پناهگاه من اتاقمه!خونه م نه ها!اتاقم!
من توو خونه م اكثرا تنهام ولي به خونه م نميگم پناهگاه!من از"هال" پناه مي برم به اتاقم!بذار از اتاقم بگم واست!
يه اتاق حدودا نه متري با موكت كرم و كاغذ ديواري راه راه قهوه اي سوخته و طلايي با دو تا پنجره كه تختم زيرش نصب شده!به علاوه ي يه كمد كه ازش به عنوان كتابخونه استفاده مي كنم و الانم ديگه تقريبا پر شده!
مي دوني!؟من از همه ي سختيا و زشتياي زندگي روزمره به اين اتاق پناه ميارم.وقتي مي رسم توو اتاق انگار كه زمان واسم ديگه معني نداره!انگار فقط و فقط توو اين اتاقه كه مي تونم مال خودم باشم.ميتونم خودم باشم.ميتونم از روياهام لذت ببرم.مي تونم به تو فكر كنم…تو چي!؟تو پناهگاهت كجاس!؟تو كجا به من فكر مي كني؟
آها!تو اصلا به من فكر نمي كني!؟
يادم نبود…!
حله!حله…
#كسرى_بختیاریان
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − شش =