December 21, 2016 at 07:12PM

@zhuanchannel
دارم توو آشپزخونه ظرفا رو مي شورم.نشسته روو كاناپه چايي رو هورت مي كشه.موهاش حسابي به هم ريخته.صورتش از عصبانيت قرمز شده.چن تا دونه ي عرق ريز روو پيشونيش نقش بسته.يه سيگار روشن مي كنه شروع مي كنه به پك زدن!
ظرفا كه تموم ميشه دستمو با هوله خشك مي كنم ميام مي شينم رو به روش
ميگم:حالا بنال ببينم چته!؟
ميگه:باورت مي شه!؟بعد اون همه خوبي كه بهش كردم بهم جواب رد داد!اون همه صبح تا شب مث سگ جون كندم كه دوسم داشته باشه.كه حس نكنه چيزي كمه.كه روو لباش خنده بياد.من روو لباش خنده آوردم.بعد از آشنايي با من اون آدم افسرده ي سابق نبود.حالا اينم شد جواب ما!
يهو بلند مي زنم زير خنده!
صداشو مي بره بالا ميگه:درد بي درمون!كجاي حرفام خنده دار بود!؟
يه مكثي مي كنم بعد ميگم:
بچه بودم.تازه كامپيوتر پنتيوم اومده بود.حميد پسرخاله م يه دونشو داشت.نه سال ازم بزرگتر بود.مي رفتم خونشون و كلي خواهش تمنا كه بذاره منم باهاش فوتبال بازي كنم.اونم قبول مي كرد.بهم دكمه ي D رو نشون داد و گفت هروقت نزديك دروازه شديم بزن.خودشم يه دسته دستش بود و به قولي هم تيمي من بود.ما هميشه بازيامونو مي برديم!
مي پره توو حرفم ميگه:چه ربطي داره!؟چرا پرت و پلا ميگي !؟
بدون اين كه به حرفش توجه كنم ادامه دادم:
بزرگتر كه شدم با حميد خيلي رفيق شدم!يه روزي توو يه جمعي گفت:اين پسرخاله ي ما از بچگي اسگل بوده.ميومد خونه مون گير مي داد كه با كامپيوتر من فوتبال بازي كنه!منم بهش الكي يه دكمه روو كيبورد نشون داده بودم كه مثلا وقتي نزديك دروازه شديم شوت بزنه.خودم مي نشستم فوتبال بازي مي كردم اين ديوونه هم تا نزديك دروازه مي شديم D رو فشار مي داد.فك مي كرد خودش گل زده!
يهو با يه حالت گيج و ويج نگام مي كنه مي پرسه:
يعني چي!؟
ميگم:دسته دستِ يكي ديگه بوده بدبخت.تو بي خودي هي اون دكمه رو فشار مي دادي…!
#کسری_بختیاریان
@kasrabakhtiarianchannel
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 + 4 =