December 24, 2016 at 08:51PM

@zhuanchannel
هيچكس مسئول برگرداندن ما به خود قبليمان نيست ، هيچكس براي ما تاكسي نميگيرد كه برگرديم همان جايي در خودمان كه قبلن بوديم ، همه مي آيند؛ همه چيز را در ما به هم مي ريزند و مي روند ، همه مي آيند به بهانه ي سر و سامان دادن جاي همه چيز را عوض مي كنند ، در را به هم مي زنند و مي روند .

ما مي مانيم و حس هاي گمشده ، حرف هاي گمشده ، ما مي مانيم و قسمتي از خودمان كه توي هيچ كشو و روي هيچ ميزي پيدا نمي كنيم .

هيچكس ما را به خود قبليمان بر نمي گرداند ، يك روزي حوالي چهل سالگي وقت گردگيري پشت يكي از كمد ها تكه اي از خودم را پيدا مي كنم هماني كه به اندازه ي يك دختر بيست ساله مي توانست عاشق باشد ، توي روزهاي كسل كننده ي چهل سالگي ام با چند تار سفيد شده ي لاي موهايم ، حتمن تمام شب پا درد ميگيرم اگر بخواهم مثل آن موقع ها تمام كوچه را دنبالت بدوم و بخندم .

آن روز شايد با پيازي كه پوست ميگيرم آن تكه از خودم را هم توي سطل بيندازم ، پياز خورد كنم و از چشم هايم اشك بيايد ، به ياد سال هايي كه دوست داشتن را توي خودم گُم كرده بودم .
به ياد سال هايي كه بيست ساله بودم و زانو هايم براي دويدن و خنديدن زُق زُق ميكرد ، چون تو جاي همه چيز را در من عوض كرده بودي و من پيدا نمي كردم كه نمي كردم خود بيست ساله ام را ، و آن موقع آن قسمت از من به چه كار منِ چهل ساله خواهد آمد؟

،هيچكس ما را به خود قبليمان بر نمي گرداند ، ما يك جايي يك دفعه خودمان را گير مي آوريم كه دير است ،و لعنت به دير پيدا كردن.

#مرآ_جان
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده + هفت =