December 26, 2016 at 01:35PM

@zhuanchannel
بچه كه بودم عاشق سيب بودم. هر چي مي خوردم سير نمي شدم. يادمه يه شب توو مهموني مشغول بازي بودم كه چشمم افتاد به آخرين سيب توي ظرف ميوه. تا اومدم بِرَم بَرِش دارم يكي ديگه از مهمونا برش داشت! منم اصلا به روي خودم نياوردم!

چندوقت پيش دلم مي خواست كنسرت خواننده ي مورد علاقه مو برم. وقتي رفتم توو سايت فقط يه جاي خالي مونده بود. تا اومدم رزروش كنم يكي پيش دستي كرد. منم اصلا به روي خودم نياوردم!

حالا اگه مي بيني من عجله دارم، اگه مي بيني من هولم، اگه مي بيني دارم يه جاهايي رو تند ميرم تعجب نكن! آخه تو همون آخرين سيبي توو سيني! همون آخرين پيك توو شيشه ي ودكا! همون آخرين بليط كنسرت! مي ترسم باز سر بزنگاه باز يكي سر برسه و آخرين سيب رو برداره! يكي برسه و آخرين پيك رو بره بالا! يكي برسه و آخرين بليط رو رزرو كنه!
مي ترسم اصلا به روي خودم نيارم!
خيلي ميترسم…!

#کسرا_بختیاریان
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 + 4 =