February 3, 2017 at 07:26PM

@zhuanchannel
فیلم عروسی را گذاشتم
نمی خواهی بیایی؟
بیا به رقص فامیل بخندیم
به رسم های آن موقع
دو نفر قسمت مردها
چسبیده اند به من تا فرار نکنم
مردی ترانه ای می خواند انگار دهه ی فجر است
پسرِ مراد چنان می لرزانَد که آدم
می ترسد اعتراف کند فامیل است

سمت زن ها عمه دارد استکان به هم می کوبد و جیغ پشت جیغ
حالا می فهمم چرا پسرش اینقدر کم دارد

بیا من دم در آرایشگاهم
فیلمبردار هی می گوید نشد بنشین دوباره در را باز کن
به ساعتت نگاه کن زنگ بزن
گلفروشی که داستان داشتیم
می گفت عکس جفتتان را می گذارم وسط این ها
وای بیا ببین کوچه ی شما
آن موقع چقدر درخت داشت
نمی آیی؟

ببین این تویی
کاکل ات را می بینم،
عشق می کنم
یاد راه مدرسه می افتم
چشم هایت همیشه برق اکلیل داشتند
کلاسور
امتحان
یادش به خیر سه بار فحش دادی و
از اهل محل کتک ها خوردم
ولی عجیب بود باز دوستت داشتم.

بیا فیلم رسید به جایی که دور میدان آزادی
می چرخیم
کره خر محمود رفته روی موتورش
بلکه زهرا خواهرت ببیند و بگوید ای جان
ببین
یک چیز می گویم عصبانی نشو لطفا
من
من سر لجبازی با آن خواستگار پرو پا قرصت
روی کارت عمو محمود
جای با خانواده ی محترم نوشتم با بانو

یادت هست پرسیدی بیرون سرو صدای چیست
گفتم هیچ
بی خیال عروس خانم
یک شب که هزار شب نمی شود
بگذار برقصند
من همیشه رقص مردها را می زدم جلو
حالا که خوب نگاه می کنم می بینم
بی پدر یک جا
با لباس مشکی لابه لای مهمان ها رد شد رفت
عاشق بی نوا را می گویم
یک طور نگاهم می کرد انگار ارث پدرش را خوردم

بگذریم
چقدر آدم در این فیلم هستند
که سال های سال است پرکشیدند
مثل دایی یحیی
زن همسایه ی روبه رویی مان
خانواده ی غلام عباسی
ساق دوش
نوه ی معصومه
و خدابیامرز …

تو
آری تو

چقدر بد است
آن جا دست در دست من
کنارم نشستی اما
این فقط یک حلقه از یک فیلم است
خنده و خنده و یک آه بلند

چقدر تلخ است
این جا
بی تو ،
زیبایی تو را تماشا کردن

و آن جا
هربار عقب رفتم و تکرار
باز با نوک انگشت ات
سمت صورتم عسل آوردی

نمی آیی؟
#رسول_ادهمی
Rasouladhami
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج + شش =