February 14, 2017 at 09:18PM

@zhuanchannel
دود سيگار زشته ؛ دود ماشين خوبه !!!

مقطع کوتاهی سیگار میکشیدم و خوشبختانه مدتهاست کشیدن سیگار را ترک کرده ام.
در میان نامه ها و کامنتها در سایت و صفحه ی فیس بوکم، تعدادی پیام دریافت کردم با این مضامین که:
ما تا به حال فکر میکردیم تو فهمیده و باسوادی! خجالت نمیکشی از اینکه سیگار میکشی؟ اصلاً به چه حقی کسی که ماهیانه صدها هزار نفر نوشته هایش را میخوانند و الگوی جوانان است باید عکس سیگار کشیدن روی سایت بگذارد؟ و …آن نوشته و این کامنت ها، برخی از دردهای جامعه را که سالهاست به آن عادت کرده ایم پیش چشمم آورد.

نخستین درد را "اعتقاد" به "الگوی کامل" می دانم. تفکری که میگوید یک فرد یا باید از همه لحاظ الگو باشد یا اساساً الگو نیست. تفکری که انسانها را "همه" یا "هیچ" میکند.
تفکری که هرگز نمی پذیرد انسانها، "مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها" هستند و اساساً "انسان بودن" یعنی ترکیب این دو که اگر چنین نبود،‌ یا شیطان بودیم و یا فرشته.

این تفکر هزینه های زیادی را به جامعه ما تحمیل کرده است.

نیاموخته ایم که یک نفر میتواند معتاد باشد، اما فلسفه را خوب بفهمد. یک نفر میتواند الکلی باشد،‌ اما خوب شعر بگوید.

یک نفر میتواند خیانتکار باشد اما ریاضی را خوب بیاموزد. دلیل نمیشود "آنچه خوبان همه دارند" را "من و تو" یک جا داشته باشیم. با تمام وجود بر این باورم که جستجوی کسی که – به سلیقه ی ما – هیچ ایرادی ندارد و سراپا حسن است، ریشه ی "بت سازی و بت پرستی" است.

دومین درد را "ظاهر بینی و کوته نظری" می نامم.
ایرادهای جزئی کوچک را "بزرگ" میبینیم و ایرادهای بزرگ پنهان را "کوچک" می پنداریم.

فرهنگی که در آن "دود سیگار را به حلق خود دادن" عیب است. اما "دود خودرو را به حلق خلق دادن" عادی تلقی میشود.

فرهنگی که در آن، برداشتن یک قطعه از یک کارخانه، "دزدی" است اما خریدن غیر قانونی مجوز یک کارخانه،‌ "زیرکی" است.
فرهنگی که در آن، به "روز قضاوت" ایمان داریم،‌ اما صبر نداریم تا "قضاوت در مورد دیگران" را به آن روز، موکول کنیم.
و بدتر از آن اینکه،‌ جامعه،‌ "ایرادهای کوچک آشکار" را تنبیه میکند و "سرطان های بزرگ پنهان" را تجلیل!

در فرهنگی که مردم "به ظاهر" نگاه میکنند، "اشتباهات کوچک" را بزرگ میشمارند و "گناهان بزرگ" را نادیده میگیرند، فرهنگی که تو را معصوم میخواهد و به تو "حق خطا کردن" نمیدهدد، باید هر روز یک "ماسک" بر چهره بزنی.

هیچ کس واقعیت تو را نمیداند. در خانه به شکلی زندگی میکنی و در بیرون شکل دیگر.
با هر گروه از دوستانت به شکلی حرف میزنی.
در رسانه ها یک حرف میزنی و در زندگی شخصی به شکل دیگری زندگی میکنی.

گویی که بالماسکه ی بزرگی در کار است. بالماسکه ای که میلیون ها نفر در آن نقش ایفا میکند. هر یک نقابی بر چهره …نه برای یک شب ..که تا لحظه ی مرگ …

فرهنگ سگ و سنگ _ #محمدرضاشعبانعلي
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × پنج =