March 3, 2017 at 06:16PM

@zhuanchannel
دیروز در حال خوردن غذا در یک رستوران بودم. یک زن و مرد که به نظر دوست یا همسران تازه نفس میرسیدند، روی میز کناری نشسته بودند. دیدم که زن برای شستشوی دستهایش بلند شد. مرد با نگاههای مهربان و لبخند محبت آمیزش، زن را بدرقه کرد.

بلافاصله پس از بسته شدن درب، مرد به سمت موبایل زن هجوم آورد و مشغول جستجو در موبایل شد. چهره اش مانند آیینه ای بود که میتوانستی نوشته های داخل موبایل را در آن بخوانی. گاهی شاد، گاهی غمگین، گاهی کنجکاو، گاهی بی حوصله.

به سرعت موبایل را در جای خود گذاشت و زمانی که زن برگشت، با همان لبخند همیشگی، با زن صحبت کرد. این بار در چهره اش نشانه ای از غرور و زیرکی نیز دیده میشد. میتوانم فکر کنم که در آن لحظه با خودش چه می اندیشیده است…

شاید خودش را با شرلوک هولمز هم رده می دانسته، یا پوارو یا هر کدام از این شخصیت هایی که احساس «تسلط، تجسس و هوشمندی»، تصویر آنها را در ذهن ما تداعی میکند.

یاد یکی از مدیرانم در سالهای دور افتادم. که پس از همه ی ما، شرکت را ترک میکرد. به تک تک اتاقها میرفت. میزها را بازبینی میکرد. دستگاه شنود در اتاقها میگذاشت و از شنیدن آنها لذت میبرد. صدای مکالمات تلفنی را ضبط میکرد و در یک کلام، شرکت برای او، نه محلی برای کسب و کار، که یک لابراتوار انسان شناسی (یا کارمندشناسی) بود.

آمار دقیقی وجود ندارد. اما اگر کمی در فضای آنلاین،‌ گشت و گذار داشته باشید و با دوستانتان در این باره، گفتگو کنید میتوانید برآورد کنید که چه حجم زیادی از زمان، در جامعه ی ما، صرف جستجوی پسورد دیگران (فیس بوک، ایمیل یاهو، جیمیل و…) می شود. هر کس کارآگاهی است که میکوشد اطلاعات شخصی دیگران را جستجو، طبقه بندی و تحلیل کند…

خانمی از میان دانشجویانم به من میگفت: «این حق طبیعی من است. میخواهم بدانم که همسرم به من وفادار است یا نه. میخواهم بدانم که به زندگی با او ادامه بدهم یا طلاق بگیرم و زندگی بهتری را آغاز کنم…»

تنها حرفی که توانستم به او بزنم این بود که: «از همان لحظه ای که برای ارزیابی وضعیت رابطه، مجبور شده ای دزدانه وارد حریم شخصی همسرت شوی، پیداست که دیگر رابطه ای بین شما وجود ندارد و طلاق گرفته اید. هر چند که شاید سالهای سال، نامتان در شناسنامه ی یکدیگر بماند…»

بپذیرید که هر کس – دوست، همسر، مدیر یا کارمند – حریمی دارد: شخصی، برای خودش.
میتوانی در کنار او باشی یا نباشی. اما تا روزی که بودی، باید به حریم شخصیش احترام بگذاری.
آیا روزی جامعه ام را خواهم دید که در آن، «حریم شخصی» اگر نه بیشتر، لااقل به اندازه ی «حوله و مسواک شخصی» اهمیت داشته باشد؟
#ناشناس #روانشناسی
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + 8 =