June 13, 2017 at 12:54PM

@zhuanchannel
آدمها حالشان که بد میشود میروند سراغ یک چیزی که کمی از حال بدیشان کم کند،یکی میرود معتاد میشود
و فاز میگیرد یکی دیگر،شعر میخواند و فاز میگیرد.

دسته ای سجاده پهن میکنند و فاز میگیرند، یکی که شاید از همه خسته تر است از همان دو رکعتی هم که خوانده پشیمان است و سجاده چندین چند ساله اش را جمع میکند و دنبال جای تازه ای میگردد.

به نظرم حال بدی همه ما بر میگردد به اینکه نمیدانیم با خودمان چند چندیم!
نمیدانیم قرار است روی کدام مدار این دنیا بشکن بزنیم یادمان رفته آمده ایم حال کنیم حظ ببریم، راست و ریست شویم و یکروز هم دسته جمعی برویم بجایی که میگویند انگار خیلی بهتر از اینجاست
اصلن همینکه همه چی همینجا نیست کمی حال خراب آدم را بهتر میکند

القصه؛

وقتی،خرابید وقتی درب و داغانید وقتی دکان دنیاتان کار و کاسبیش خوابیده به تنهایی تان چنگ بزنید به قول دوستی از تنهایی تان طناب ببافید و از آن بالا بیایید.
اکثر آدمهای درست و درمان روزگار که سری توی سرها درآوردند دنیای تنهایی داشتند. یک تنهایی طول و دراز که درآن باقی نماندند یکی شد رودکی یکی شد ارسطو و یکی دیگر مارکز.
حالا شما ببینید از ته تنهایی تان چه در می آید،آن پایین مایین ها نمانید
چرخ این دنیا جز به دست خودتان نمیچرخد،باور کنید
دنبال یک نفر نباشید نجاتتان دهد، گشتم نبود. نگرد،نیست.

#راضیه_سادات_میری
http://ift.tt/2ssFYV5
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − پنج =