June 23, 2017 at 02:28PM

@zhuanchannel
یک روز پادشاه و درباريانش برای شكار به جنگل رفتند.
هوا خيلی گرم بود
بعد ازساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند.

پادشاه ،شاهين شكاريش را به زمين گذاشت،
و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد ،
اما شاهين به جام زد و آب بر روی زمين ريخت.

برای بار دوم هم همين اتفاق افتاد،
پادشاه خيلی عصبانی شد و فكر كرد
اگر جلوی شاهين را نگيرم
درباريان خواهند گفت:
پادشاه جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهين برآيد

پس اين بار با شمشير به شاهين ضربه ای زد.
پس از مرگ شاهين پادشاه مسير آب را دنبال كرد و ديد كه
ماری بسيار سمی در آب مرده و آب مسموم است.

او از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت.

مجسمه ای طلایی از شاهين ساخت
بر یکی از بالهايش نوشتند :

یک دوست هميشه دوست شماست
حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.

روی بال ديگرش نوشتند :
هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است.

ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ
ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ .
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 4 =