July 28, 2017 at 02:25PM

@zhuanchannel
صبح از خواب بیدار می‌شوی
و صورت نشسته زره جنگ می‌پوشی و آغاز به جنگیدن می‌کنی

با لشکرِ غم‌ها ، لشکرِ دلتنگی‌ها
لشکرِ نگرانی ‌های آینده ، لشکرِ خاطرات
لشکرِ گذشته ، لشکرِ نیازهای عاطفی ، لشکرِ مادیات

یک‌ روزهایی آدم به خودش می‌آید و می‌بیند آنقدر درگیر جنگ بوده که خودش را فراموش کرده ‌است

وسطِ این همه جنگ ،
یک روزبه آینه نگاه می‌کنیم و بعد خودمان را می‌بینیم که با بُغض ‌می‌گوید که " بي معرفت ، مگر برای من نمی‌جنگی؟ پس چرا من را نمی‌بینی؟!

چرا من را فراموش می‌کنی؟!
چرا وسطِ جنگ من را گُم می‌کنی؟!
چرا اصلاً به من شمشیر می‌زنی؟ "

یک‌ روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم
دستِ خودمان را بگیریم و ببریم گردش،
بی هیچ جنگ و هیاهو.

#کیومرث_مرزبان
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − پنج =