August 13, 2018 at 01:35PM

@zhuanchannel
بقالی زنی را بسیار دوست می‌داشت. با کنیزک ،خاتون را پیغام‌ها فرستاد
که من چنینم و چنانم. عاشقم و می‌سوزم و آرام ندارم.
و بر من ستم‌ها می‌رود.
و دی چنین بودم. و دوش بر من چنین گذشت.
قصه‌های دراز فروخواند.

کنیزک به خدمت خاتون آمد. گفت بقال سلام می‌رساند و می‌گوید که بیا با
تو چنین و چنان کنم.
گفت: به همین سردی؟ گفت او دراز گفت، اما مقصود این بود. اصل
مقصود است، باقی دردسر است.

#مولاناجلال‌الدین
#فیه_مافیه
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 12 =