August 24, 2018 at 01:16PM

@zhuanchannel
یه مدلی باب شده بین بعض راننده‌تاکسی‌ها: تلفن‌شون زنگ می‌خوره و با کسی اون‌ور خط حرف می‌زنن. داستانی تعریف می‌کنن از رنج‌های زندگی، از بیماری فرزند، بی‌پولی و شرمندگی‌شون درهمین شب گذشته، از "ناصرجون فکر می‌کنی بتونی اون پولی رو قول دادی برسونی به‌م؟ نه.. ایراد نداره. خدا بزرگه"
اوایل دوسه‌باری گول خوردم. دوبار از راننده، یه‌بار از یه مسافر تو اتوبوس خط خ طالقانی.
بعدها شدم فقط شنونده.

حرفم اینه که اینا که من شنیده‌ام، بسیار جذاب و خلاقانه است. یعنی چنان ریزه‌کاری‌هایی دارن، مکث‌هایی، کلمات حساب‌شده‌ی منقطعی، که به نظرم نوش جون‌شون باشه. بابت هنرشون.

از کجا می‌دونم دروغه؟ سه موردی که کمک کردم، متاسفانه هرسه رو بعدها دوباره دیدم. و یکی‌شون رو این‌جا هم خوندم با همون مشخصات و همون قصه که از دیگری هم پولی گرفته بود.

مساله‌م البته این نیست؛ از طراحی و نوشته و بازی‌شون لذت می‌برم هربار. حتی گاهی حسادت می‌کنم که این‌قدر خلاق اند.»

حسین نوروزی
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − سه =