September 2, 2018 at 01:05PM

@zhuanchannel
واقعا؟!

رفتم از یک قصابی در شاندیز گوشت چرخ کرده بگیرم. دو کیلو گوساله و ۳۰۰ گرم قلوه گاه گوسفند خواستم که چرخ کند و بهم بدهد.
وقتی چرخ کرد و بسته بندی کرد و سلفون کشید و بدون وزن کردن مجدد داد دستم؛ شک کردم و خودم بسته را گذاشتم روی ترازو و دیدم دقیقا ۳۰۰ گرم کم دارد!
به روی قصاب آوردم و با خجالت، ۳۰۰ گرم گوشت چرخ کرده (حدود ۲۰ هزارتومان) به سفارشم اضافه کرد.

همان روز عصر؛ رفتم به یک قصابی دیگر (پیرمردی ۷۵ ساله و نمازخوان!) و یک ران گوسفند سفارش دادم. روی تخته ی چوبی اش؛ و پشت به من مشغول برش دادن و ساطورزدنِ استخوان های ران شد.

لحظه ای دیدم که دوتکه استخوان پرگوشت (حدود نیم کیلو!) را انداخت توی سطل آشغال گوشت هایش!
با تعجب گفتم: چرا اون دو تیکه رو انداختی دور حاجی؟!
با وقاحت گفت: اونا گوشتای به دردنخورشه. اینارو نخورین خوب نیس!
گفتم: ۵۳ سال از خدا عمر گرفتم؛ تاحالا نشنیده بودم یه جای رون گوسفند خوردنی نباشه! (و خم شدم و دوتکه گوشتی را که مثلا دور انداخته بود برداشتم و گذاشتم روی گوشت هایم).

دوسه روز پیش؛ رفته بودم پیاده روی در حاشیه ی رودخانه ی ابرده. نشسته بودم که پیرمردِ باغداری حدودا ۸۰ساله و احتمالا بیسواد که نمی شناختمش، آمدو کنارم نشست. و بعدِ چندکلامی، شروع کرد به نفرین کردنِ این و آن که "به خاک سیاه نشاندندمان" و "بیچاره کردندمان" و "هیچ راهی هم جز سوختن و ساختن نداریم".
چیزی نگفتم. فقط سری تکان دادم و گفتم: خدا خودش درست کنه حاج آقا.

که پوزخندی زد و گفت: هه… خدا؟!… خدا خیلی وقته مرده. هرچی "خدا…خدا" می کنیم، نیست که به فریادمون برسه!… باید دیگ بذاریم خرج بدیم براش

این حجم از وقاحت حیرت آور بود!!
مردم را به کجا رساندید. مراقب باشید
#فرهاد_جعفری
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − دو =