October 26, 2018 at 01:35PM

@zhuanchannel
خیلی حرف است شرط استخدام در مجموعه‌ات، «داشتن سوءپیشینه قضایی» باشد، آن‌گاه یکی از پیش‌روترین و موفق‌ترین شرکت‌های صنعتی ایران را اداره کنی!

دکتر «علی‌رضا ‌نبی» همه‌چیزش فرق می‌کند. وارسته‌مردی است که از ۱۳۸۳، کارخانه «زیتون آرشیا» را کلید زده و حدوداً هزار نفر را سر کار برده‌ است. هزار نفری که یا از پای چوبه‌دار پایین آمده‌اند، یا دوره حبس‌شان را به انتها رسانیده‌اند یا از کانون اصلاح‌ و تربیت، ترخیص شده‌اند.

کار او پیش از «تولید زیتون»، «آدم‌‌سازی» است.
پای هر دستگاه کارخانه، مرد یا زنی ایستاده که فراز و فرود زندگی‌اش، ارزش کتاب‌ شدن دارد.

از کسری پسر۲۰ساله بگیر که عاشورای امسال، دادگاه‌تجدیدنظر، حکم قصاص‌ با چوبه‌دارش را شکست و خدا به او زندگی دوباره بخشید، تا مسعود۳۳ ساله که بعد از ۱۸بار ترک‌اعتیاد، چون کارِ درست-درمانی نداشت، به کارتن‌خوابی و گورخوابی روی آورد و آماده خودکشی بود که خیلی تصادفی، با «علی‌رضا نبی» آشنا شد و زندگی‌اش از این‌رو به آن‌رو چرخید.

حالا آقا مسعود در کمپ خُلق‌آباد، تجربیات ترک‌ اعتیادش را برای ۱۸۰۰ جوانِ تحت‌ مراقبتِ ‌دیگر تدریس می‌کند و آسِ کارخانه آرشیا است. علی ۳۸ ساله که در زندان اوین، آگهی روزنامه‌ایِ شرکت را می‌بیند که در آن نوشته شده: «این‌جا فقط سابقه‌دارها استخدام می‌شوند» و همین، باعث کوچیدن به مشهد، پس از پایان دوره محکومیت‌اش و شروع کار در «آرشیا» می‌شود.

کتاب زندگی هرکدام از این هزار کارگر شرافتمند را که باز کنی، دیگر نمی‌توانی زمین‌اش بگذاری و تا پایان نخوانی. آن‌ها روزگاری پیش‌تر، «عرق‌شرم» می‌ریخته‌اند و «عرق‌خجالت».

اما حالا، کمتر از «عرق‌غیرت» را قبول ندارند. هرکدام‌شان صاحب زندگی شده‌اند و در سنگری که برای‌شان مهیّا است، در فکر خدمت‌ بیشتر و بهتر.

هزار نفر دیگر در نوبت استخدام شرکت هستند و منتظر‌ند تا اوضاع کسب‌ و کار کمی رونق بگیرد و چرخ‌های صنعت دوباره بچرخد تا آن‌ها هم، از «پشت میله‌های‌زندان»، به «پشت دستگاه‌های‌تولید» بیایند و دوباره متولد شوند.

این، غیر از آن هزارنفری است که در مینودشت استان‌گلستان، زیتون می‌کارند و خوراک کارخانه‌ مشهد را تأمین می‌کنند. دیروز که به دعوت دکتر نبی برای بازدید از مجموعه‌اش رفتم، جز جریان زندگی و عشق چیزی ندیدم. بچه‌ها خیلی از ماشین‌‌آلات شرکت را مهندسی‌ معکوس کرده‌ و هزارها دلار برای کشور پس‌انداز کرده‌اند.

دستگاه‌های مَن‌درآوردی و ابتکاری ساخته‌اند که تَلّ‌اش را جای دیگر نمی‌شود یافت. این‌جا هیچ‌چیزِ زیتون، دورانداختنی نیست. برگ‌اش را برای «دمنوش»، هسته‌اش را برای «ملات پرورده» و میوه‌اش را در سایزهای مختلف، برای زینت سفره‌های ایرانی مصرف‌ می‌کنند. آدم‌هایی که قراربود یک عمر، وبال جامعه و مایه خجلت خانواده‌هایشان باشند، حالا محصولی تولید می‌کنند که در فروشگاه‌های زنجیره‌ای متروی روسیه، نام و پرچم ایران را معرفی می‌کند.

این، اگر پاسداری از سر حدّات و صیانت از تمامیت ارضی کشور نیست، پس چیست؟ این نصف‌روز از عمرم حساب نشد. جای‌تان خالی!

#امیر_شهلایی

پ.ن:خدا به کسب و کار امثال اینجور آدمها برکت بده.همیشه دنبال کاری باشید که از کنار سفره تون ده نفر بتونن نون بخورن. این قشنگه اینه که روزی رو زیاد میکنه. همه دنیا رو برای خودتون نخواید
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 16 =