August 29, 2019 at 10:49AM

@zhuanchannel
مهرورزی

روزی عقاب به خورشيد گفت چرا بي دريغ به هر بيغوله و خرابه ای می تابی؟ تو فقط بايد بر بلندای كوه ها، به روی برف ها و زيبايیها بتابی.

خورشيد دست عقاب را گرفت و او را پيش خود برد و از او خواست بگويد كه به كجا بتابد و به كجا نتابد!

ناگهان عقاب از آن بالا ديد كه هيچ كس وهيچ چيز از اين كره ی خاكی حتی ديده نمي شود! چه برسد به اينكه بتوان بيغوله ها را از زيبايی ها تشخيص داد…
از آن بالاهيچ فرقی بين اينها ديده نمی شود.
از آن بالا همه ی اينها هيچ اند.

ما هرچه پايين ترمی آييم می توانيم تفاوت ها را ببينيم. برای همین میگویند هرچه دانش ات بیشتر باشد افتاده تری و با حسادت خودت را با دیگری قیاس نخواهی کرد چرا که روح تو بزرگ است

بگذار روحت همچو خورشيد اهل نواحی بالايی شود كه جز مهر نورزی، جز عشق نكاری و تنها بتوانی نور منعكس كنی و به کل عالم بتابی….
@AestheticianZ
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 7 =