November 30, 2019 at 01:57PM

@zhuanchannel

داخلی- منزل حسن روحانی (رییس جمهور عزیز تر از جان)/ صبح جمعه

{ حسن روحانی از خواب بیدار می شود و به دستشویی می رود، دست و صورتش را می شوید و به اعضای خانواده بر سر میز صبحانه ملحق می شود. بعد از خوردن اولین لقمه صدای انفجاری از بیرون می آید.}

_روحانی: چی شد؟
_پسر: هیچی…واسه بنزینه

_روحانی: بنزین منفجر شد؟!
_پسر: نه آقاجون..فکر کنم پمپ بنزین بود

_روحانی: واقعاً که…چرا باید وقتی ساعت ۹ صبح آدم داره با آرامش صبحونه میخوره یه پمپ بنزین منفجر شه!

+دختر: خب وقتی بنزینو سه برابر می کنین، پمپ بنزینو منفجر می کنن دیگه!

_روحانی: مگه بنزین گرون شده؟؟
+همسر: وا ! مگه خبر نداری؟! دیشب گرون کردین دیگه

_روحانی: من گرون کردم؟! من که دیشب خسته و کوفته اومدم ساعت ۱۱ روی مبل خوابم برد…

+پسر: پس کی گرون کرده؟
_دختر: حتماً کار خودِ مردمه. خودشون گرون کردن. خودشونم دارن پمپ بنزینا رو آتیش میزنن.
احتمالاً خودشم به خودشون شلیک کنن!

+روحانی: عجبا… من دیشب دیدم نوبخت و زنگنه دارن پچ پچ میکنن! احتمالاً کار اوناس. حالا لیتری چقد شده؟

_همسر: ۶۰ لیتر سهمیه لیتری ۱۵۰۰ تومن. بقیه ش لیتری ۳تومن.

+روحانی: نامردا… بی وجدانها… دیگه شورشو در آوردن. یعنی چی؟!
مگه ما چقد در میاریم که بخوایم لیتری سه تومن پول بالای بنزین بدیم؟

_پسر: همینو بگو آقاجون… میخوان کسری بودجه شونو با بنزین تامین کنن

+روحانی: دقیقاً.. از فردا گوجه میشه کیلو ۱۵ هزار تومن

_همسر: این اداها چیه حسن…تو خودت رییس جمهوری. یعنی کارت به جایی رسیده که توو این مملکت بنزینو گرون میکنن به تو نمیگن؟

+روحانی: مگه من رییس جمهورم؟!

_دختر: وا آقاجون! نه پس.. توی بادران کار میکنین! داره میشه ۷ سال

_روحانی: ۷ ساله من رییس جمهورم؟!

+پسر: آره دیگه..
_روحانی: سر کارم گذاشتین؟!

+پسر: سرکار چیه.همین چند وقت پیش رفتین سازمان ملل سخنرانی کردین

_روحانی: آهااا..آره راستی… راست میگی…هی یادم میره!

{روحانی اندکی به فکر فرو می رود و ناگهان با عصبانیت لقمه گاز زده اش را روی میز می اندازد. نیمی از چایی اش را سر می کشد و از جایش بلند می شود}

_روحانی: پاشو پسر…پاشو دیگه سکوت جایز نیس. پاشو دوتا دستمال بردار. چوب، فندک، چماق هر چی داریم بردار بریم..

+دختر: کجا؟

_روحانی: هر چقد سکوت کنیم بیشتر سوارمون میشن دخترم. اگه اعتراض نکنیم هر بلایی بخوان سرمون میارن!

+پسر: یه کم صبر کن آقاجون. اینجور موقع‌ها معمولاً از آمریکا و عربستان و زنگ میزنن بهمون میگن که دقیقاً چیکار کنیم!

_روحانی: ولشون کن باباجون اونا دلشون واسه ما نسوخته.. خودمون باید یه کاری بکنیم. من خودم بلدم.

+دختر: چیکار میخوای بکنین آقاجون؟!

_روحانی: بانک آتیش میزنیم، تیر چراغ برق خم میکنیم. شیشه ایستگاه اتوبوس میاریم پایین… قبلا توسط آمریکایی‌ها آموزش دیدم.

_همسر: ول کن… نرو بیرون…مردم فکر میکنن تو بنزینو گرون کردی. نمیدونن که خودتم خبر نداشتی. میگیرن آتیشت میزنن.

+روحانی: هفته دیگه توی جلسه شورای اداری استان ارومیه برای همه توضیح میدم که من در جریان نبودم.
ولی الان نمیتونم بشینم و سکوت کنم..دیگه به اینجام رسیده..

+دختر: اگرم اعتراضی به نحوه اداره کشور دارین باید مسالمت آمیز باشه. این کارا درست نیس.

_روحانی: پس صورتمو می پوشونم میرم جلوی پاستور بست میشینم.
انقد اونجا تحصن می کنم تا از ریاست جمهوری استعفا بدم!

+پسر: آقاجون نزدیک ریاست جمهوری بشین میگیرنتون
_دختر: راست میگه. عمو فریدون رو که گرفتن. شما رو هم میگیرن فامیل بی کس و کار میشه.

روحانی: مهم نیس. این وضع غیرقابل تحمله. مرگ یه بار شیون یه بار.
۷ ساله این همه وعده دادم به یکیش عمل نکردم. هر چی میگم برعکسش میشه. یه مملکتی که درست کردم که توش بنزین سه برابر میشه ولی خودم خبر ندارم.
دیگه طاقتم تموم شده. انقد میشینم جلوی ریاست جمهوری تا یه فکری به حال خودم بکنم!

محمدرضا ستوده_جهان‌صنعت
#طنز
@so2deh
مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + پانزده =