June 20, 2022 at 01:20PM ‘s Post

@zhuanchannel
فقرا چرا فقیرند؟ چرا فقیرتر می‌شوند؟
کشورهای فقیر چرا فقیرند؟ چرا فقیرتر می‌شوند؟
ثروتمندان و کشورهای ثروتمند، چرا روز‌به‌روز ثروتمندتر می‌شوند؟
چه باید کرد؟

این‌‌ سوال‌ها در علوم مختلفی بحث می‌شوند؛ از جمله اقتصادِ توسعه.
پاسخ‌های بسیاری برای تبیینِ فقر وجود دارد:

از پاسخ‌های روان‌شناسانه‌ی مبتنی بر تفاوت نژاد و هوش؛ تا محیط‌زیست، فرهنگ، سیاست، یا پاسخ‌های مبتنی بر نوعِ ساختار اقتصادی.

یکی از مشهورترین نظریه‌ها، تله‌ی فقر است
که پاسخی ساده دارد: فقرا فقیرند، چون فقیرند.
به تعبیر ساده‌تر، فقر فقر می‌آورد، و پول پول.

برای نمونه، یک فرد کم‌درآمد، با افزایش تورم، سفره‌اش در تغذیه، بهداشت و آموزش کوچکتر می‌شود. و نتیجه‌ی خودِ همین‌ها، یعنی تولیدِ فقرِ بیشتر.

حالا در این میان، اگر همسرش نیز بیمار ‌شود، برای مخارج درمان، باید بیشتر کار کند و از دیگر مخارج زندگی‌ بکاهد (مانند آموزش بچه‌ها یا تغییر محله‌ی زندگی).

با کارِ بیشتر، خودش نیز بیمار می‌شود. با فشار عصبی، ممکن است درگیر و دادگاهی شود. او از مخارج آموزش و بهداشت و حتی خوراکش نیز کاسته؛ لذا بچه‌هایش هم نمی‌توانند تحصیلات درستی کنند و احیاناً جایگاه اجتماعی مناسب‌تری بیابند، و این فقر به آنها نیز منتقل می‌شود. و این چرخه ادامه دارد.

حالا به‌جای آن آدم، شهرهای مختلف یک کشور را بگذارید. توزیع ناعادلانه‌ی ثروت و قدرت به بیکاری گسترده می‌انجامد، و بیکاری به جرم و بزه، و جرم و بزه به ناامنی، و ناامنی به فرار سرمایه، و این چرخه تکرار می‌شود.

حالا به جای آنها یک کشور را قرار دهید. فقر، فقر می‌آورد.

کمبود سرمایه مانعِ پس‌انداز و سرمایه‌گذاری‌های مولد، و در نتیجه، کاهش تولید و رشد اقتصادی می‌شود.
کاهش رشد اقتصادی به بیکاری و تورم و کاهش رفاه و آموزش و بهداشت، و فرسودگی نیروی کار، و عقب‌ماندگی در فناوری، کاهش ارزش پول ملی، افزایش سرمایه‌گذاری‌های غیرمولد، ایجاد فاصله‌ی طبقاتی بر اساس دلال‌بازی و رانت، و فسادهای بسیارِ دیگر می‌شود.

در کنار این‌ها، ناامنی و تعارضات گسترده‌ی اجتماعی باعث ایجاد ناامیدی و مهاجرت افراد نخبه و فرار سرمایه‌ها می‌شود و تمایل به سرمایه‌گذاری بیرونی نیز کاهش می‌یابد

اما سرمایه‌ی انسانی و پولی به کجا فرار می‌کنند؟ به کشورهای ثروتمند.

پول، پول می‌آورد و آنها روز به روز ثروتمندتر می‌شوند و فاصله‌ی کشورهای ثروتمند و فقیر بییشتر می‌گردد.

و این حلقه‌ی تله‌ی فقر ادامه دارد و هر روز ضخیم‌تر می‌شود، تا اینکه روزی یک سیاست شجاعانه آن را بشکند؛ مانند آنچه در چین، مالزی یا اندونزی رخ داد.

ذهن ما نیز همین‌گونه رفتار می‌کند.
ذهن ریاضیدان دنیا را ریاضی‌وار، ذهن جامعه‌شناسِ مارکسیست دنیا را پر از تضاد؛ و ذهن مذهبی دنیا را الاهیاتی می‌بیند.

ذهن فقیر مثل یک فقیر فکر و رفتار می‌کند و ذهن غنی مثل یک غنی. ویژگی غالب بر هر ذهن، تبدیل به تله‌ای برای ندیدنِ ابعادِ دیگر می‌شود.

یکی از تله‌های فکری، برچسب‌هایی است که خودمان به خودمان، یا به دیگران، یا دیگران به ما، یا جامعه به آدم‌هایش می‌زند؛ یا حتی برچسب‌های شیکی که از مباحث علمی بیرون می‌آید و شکلی جامعه‌پسند به خود می‌گیرند.

کسی که برچسبِ باهوش بخورد، اکثراً همانند یک فرد باهوش رفتار خواهد کرد؛ و کسی که برچسب کم‌هوش، زشت، بدبخت، افسرده، مضطرب، عقب‌مانده و … بخورد، همیشه همانند آن برچسب‌ها رفتار خواهد نمود. برچسب‌ها حتی یک ابزار سیاسی مهم در طول تاریخ برای استعمار خارجی یا استبداد داخلی بوده‌اند.

برچسب‌ها چهار کارکرد عمده دارند:
بارِ هیجانی: یعنی یا انرژی شما را می‌گیرند، یا می‌دهند.
بارِ تبیینی: شما اوضاع خود، دیگران و جهان را با آنها توصیف می‌کنید.

بار اِسنادی: چراییِ آن وضعیت را با آنها تبیین می‌کنید.

بارِ انتظاری: به شما می‌گویند که همین است و همین خواهد بود؛ و شما در آن گیر افتاده‌اید.

تله‌های فکری و برچسب‌های خود را بشناسید، و با شجاعت بشکنیدشان.

دکتر محسن زندی_روانشناس
@DrMohsenZandi
By: via مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × 4 =