June 21, 2022 at 01:40PM ‘s Post

@zhuanchannel

یک زمانی هم بود (منظورم دقیقا زمان قبل از بچه‌دار شدن است) که این ساعت‌های شب، تازه شروع روز بود برایم!
من آدم شب بودم و بعد از غروب آفتاب انرژی‌ام صدها برابر می‌شد! واقعا می‌شد!

کاری اگر داشتم، پروژه‌ای اگر برای انجام بود، چیزی اگر باید می‌خواندم و می‌نوشتم، طرحی اگر باید می‌زدم، از ساعت ۱۱ شب به بعد انجام می‌دادم

چراغ‌ها که سراسر خاموش می‌شدند، لامپ‌های ذهن من یکی یکی روشن می‌شدند

ایده‌ها، آن طرح‌های نو، فکرهای تازه، بدنِ آماده، از این ساعت شب به بعد جریان داشتند در من. این ساعت‌ها تا نزدیکی‌های سحر، اوج شبانه‌روزم بود قبلا.

اما حالا چه؟ ساعت از ۱۰ شب که می‌گذرد خدا را به تمام انبیا و اولیا و مقربان درگاهش قسم می‌دهم تا تنها ذره‌ی کوچک دیگری از انرژی برایم باقی بگذارد تا بتوانم پابه‌پای متولد_سال_دوصفر راه بروم، تیمارش کنم و خواسته‌هاش را عملی کنم.

این ساعت‌ها دیگر ساعت‌های پایانی شبانه‌روز است برایم. تهِ روز.
انتهای نفس‌گیر ماراتن ۲۴ ساعته که برای خودت نیست و وابسته به موجود دیگری‌ست.

ساعت‌های خسته، بدون ایده، با مغزی که ظرفیتش از اتفاقات و افکار روز آنقدر پر است که جایی برای خلاقیت ندارد

بله! بچه‌دار شدن گاهی، وحشتناک‌تر از چیزی‌ست که به نظر می‌رسد!

#نرگس_راد
@Naargesrad
By: via مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 3 =