July 20, 2022 at 09:00PM ‘s Post

@zhuanchannel

ما نسل پوست هندوانه ايم

قاسم خرمي_کارخانه دار

در قديم ترها، هندوانه يك ميوه جمعي و خانوادگي بود؛ مثل آبگوشت كه همه با هم مي خوردند و يا همين نوشابه خانواده الان، كه يكبار درش باز ميشود و يكباره هم تمام مي شود

پدرها وقتي غروب از سركار به خانه مي برگشتند، معمولا هندوانه اي زير بغل داشتند كه حالا اندازه آن بسته به تعداد اعضاي خانواده، متفاوت بود.
در شروع كار، هندوانه به يكي از پسراي خانواده سپرده مي شد تا با قرار دادن آن در آب جوي يا حوض، هندوانه را خنك كند.

از اين به بعد هم سرنوشت و سلامتي هندوانه به ميزان حال و حوصله و مشغله پسر خانواده بستگي داشت.

پسر اگر حالي و وقتي داشت كه هندوانه را به آرامي در آب قرار مي داد و به آرامي هم خارج مي كرد و هندوانه نسبتا سالم و خنكي تحويل اعضاي خانواده مي داد و اگر هم حواسش جاي ديگري بود و يا يكي از بچه ها بيرون در منتظرش بود هندوانه را از فاصله سه متري پرتاپ مي كرد به داخل حوض و پنج كيلوهندوانه به همراه دو ليتر آب حوض، تحويل مادر خانواده مي داد.

هندوانه هاي زيادي خورديم كه مزه آب مي داد و قبل از اينكه كسي حرفي بزند، پسر بزرگ خانواده مي پريد و وسط و اشاره حكيمانه اي به گور پدر هندوانه فروش مي كرد و بدون اينكه علت اصلي اين بي مزه گي و يا طعم جلبك تشريح شود، موضوع جمع مي شد.

عادتي بود كه همه مشكلات و بدبختي ها را به يك عامل بیرون از خودمان نسبت دهيم.

عامل گرفتاري يا دايي بود كه ارث مادر را
نمي داد و يا عموي بزگتر بود كه حق پدر را خورده بود و یا خود پدر بود که زميني را مفت فروخته بود!

در قديم حتي براي بريدن هندوانه از كلمات خشن تري مثل كشتن و سربريدن هندوانه استفاده مي شد كه طبيعتا به شور وهيجان مراسم هندوانه خوري مي افزود.

هندوانه بي زبان را در سيني يا مجمع بزرگي قرار مي دادند و پدر با چاقوي معروف دسته چوبي كه نخ بلند و كثيفي هم به آن وصل بود، روي سر هندوانه قرار مي گرفت.

ما بچه ها هم دور تا دور سيني جمع مي شديم و اين صحنه فجيع را از نزديك نظاره مي كرديم. نفس ها در سينه ها حبس مي شد.
هر كدام ما از ما قبل از كشتن هندوانه، ضربه اي به آن مي زديم كه از انعكاس نوع صدا، متوجه شويم كه رسيده است يا خير.

ناگهان پدر چاقو را با ضربه اي محكم كه عموما آغشته به عصبانيت و كينه ها و دلخوري ها از زمانه و روزگار بود، بر پيكر هندوانه فرود مي آورد و آب قرمز به هوا فواره مي كرد.

هندوانه به دوقسمت مساوي تقسيم مي شد كه نيمه اول قاچ مي شد و بين بچه ها تقسيم مي شد و نيمه دوم «رو» مي شد و بخش هايي از آن را پدر و مادر مي خوردند و بخش هاي مايل به سفيد و اصطلاحا «ته» و «پوست» هندوانه باقي مي ماند.

بعد از اين، تمام دعواهاي ميان بچه هاي خانواده بر سر همين پوست هندوانه بود كه مستعد آبتراش كردن و با قاشق خوردن بود.

پدر بزرگ من معتقد بود كه خوردن ته هندوانه 10 خاصيت دارد و معمولا يكي را مي گفت و بقيه را يادش نمي آمد و يا از گفتنش صرف نظر مي كرد. همين نظريه ها در باره فوائد پوست هندوانه، ميل به نزاع بر سر تصاحب آنرا، افزايش مي داد.

در انتهاي كشمكش ها، پوست هندوانه به پسر بزرگتر مي رسيد.
ما كه پسر بزرگتر خانواده بوديم، آنقدر داخل هندوانه را مي تراشيديم كه قرمزي تبديل به سفيدي و سفيدي تبديل به سبزي مي شد و دست آخر قاشق از آن ور پوست عبور مي كرد. گاه بر اثر تراشیدن هندوانه آب به لامپ چراغ گرد سوز می پاشید و همه خانه در تاریکی فرو می رفت.

سركشيدن آب هندوانه، آخر لذت بود كه بايد تجربه مي كرديم. دهان كوچك ما باعث مي شد كه آب هندوانه از گوشه لب ها وارد يقه پيراهن و حتي زير بغل شود و تا ابتداي زير شلواري نفوذ كند.پيراهن هاي نازك تابستاني با دوبار هندودانه خوردن تبديل به چرم مي شد و به پوست بدن مي چسبيد.

به اين ترتيب ماجراي هندوانه تمام مي شد و منتظر مي مانديم تا شبي ديگر باز پدر صدا كند كه بچه ها ! بياييد كمك کنید. هندوانه خريده ام !

به هرحال، ما نسل پوست هندوانه ايم؛ وقتي بچه بوديم پوست هندوانه حق مسلم ما بود و الان هم كه صاحب بچه شده ايم، بچه هاي امروزي ته هندوانه را نمي خورند و بازهم پوست هندودانه حق مسلم ماست
By: via مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − 15 =