July 27, 2022 at 08:50PM ‘s Post

@zhuanchannel

عاشق زنی هستی، به او می‌چسبی.
هرچه بیشتر بچسبی، بیشتر به آن زن فشار می‌آوری تا از تو فرار کند
این کار تو برای آن زن یک بار سنگین است.

هرچه بیشتر سعی کنی که او را تصاحب کنی، او بیشتر به این فکر می‌کند که چگونه آزاد شود، چگونه از تو بگریزد.

و به شما می‌گویم:
زندگی یک زن است؛ به او نچسب.

او کسانی را دنبال می‌کند که به او نچسبند.
زندگی برای کسانی که به آن نچسبند سرشار از فراوانی است.

اگر بچسبی،‌ خود این چسبیدن، زندگی را پس می‌زند؛ این گدا بودن تو زندگی را از تو بیزار می‌کند.

یک امپراطور باش.
مستقل باش.
زندگی را زندگی کن ولی به آن نچسب.
به هیچ چیز نچسب.

چسبیدن تو را زشت و خشن می‌سازد.
چسبیدن تو را گدا می‌سازد.
زندگی برای کسانی است که امپراطور هستند.
نه برای گدایان.

اگر گدایی کنی هیچ چیز نخواهی گرفت.
زندگی به کسانی که هرگز گدایی نمی‌کنند بسیار می‌بخشد.
زندگی برای کسانی که به آن نمی‌چسبند یک برکت همیشگی است.

آن را زندگی کن،
از آن لذت ببر،
آن را جشن بگیر،
ولی خسیس نباش، به زندگی نچسب.

این چسبیدن به زندگی است که ترس از مرگ را به تو می‌دهد زیرا هرچه بیشتر بچسبی، ‌بیشتر خواهی دید که زندگی وجود ندارد.

در حال گذشتن است، از دستت می‌رود.
آنگاه وحشت از مرگ برمی‌خیزد.
زنی را می بینید و فکر می کنید که سرشار از عشق است، زنی شما را می بیند و می اندیشد که شما لبالب عشق اید.
هر یک از شما به دنبال فریب دادن دیگری هستید.

هر یک از شما به دنبال گدایی از دیگری هستید.
تمام اش یک حیله است.
کل قضیه مثل گذاشتن طعمه بر سر قلاب ماهیگیری، برای صید.

طعمه ظاهر قضیه است و قلاب در درون شماست.
در چنین وضعی به نظر دو طرف می رسد که این احساس عاشقانه به یکدیگر دوام زیادی خواهد داشت.
ولی دو سه روز طول نمی کشد، چون به زودی وقتی آن دو به هم نزدیک شوند، هر دو درمی یابند که دیگری نیز یک گدا بوده است.

هرگز گدا محبوب نیست.
هرگز گدا دوست داشتنی نیست.
در ابتدا هر دو حرف از دادن عشق می زنند،
در حالی که در واقع هر یک برای دریافت عشق به دیگری نزدیک می شود و هر دو فقط وعدۀ عشق را به یکدیگر می دهند.
شما حتی از کودکان خردسال درخواست عشق می کنید! حدی برای گدایی شما نیست.

مادر به نوزادش نگاه می کند و او را وادار می کند لبخند بزند، او را به ستوه می آورد که لبخند بزند، لبخند زدنهای نوزاد زورکی است.

مادر سعی می کند لبخند زدن را به کودک بیاموزد، و از همان ابتدا شروع می کند به آموزش سیاست به طفل. و کودک خیلی زود می فهمد که لبخند زدن منفعت دارد.

او می فهمد که اگر بخندد مادرش را راضی می کند، و اگر نخندد او ناراضی می شود.
به این ترتیب کودک یاد می گیرد که بیشتر بخندد، ولی آن خنده اجباری است،
یک پوشش و نمایش است.

تحت تأثیر روش شما، بچه ها به زودی، زبل و حیله گر می شوند.
این نوعی آموزش، نوعی دیسیپلن بدون حضور استاد است. و وقتی بچه ها لبخند می زنند از روی خود خواهی شان است.

آنها لبخند می زنند چون چیزی از شما می خواهند. وقتی که چیزی نمی خواهند، لبخند هم نخواهند زد. هر قدر هم شما سعی کنید.
آنها فکر می کنند. چرا بی دلیل لبخند بزنم،
من که چیزی نمی خواهم!

حتما! دیده اید که وقتی چیزی از شما می خواهند چطور چاپلوسی می کنند.
در آن حالت دست به هرکاری می زنند که شما راضی شوید، می خندند، می رقصند،
شادی می کنند.

همه گدا هستند. و تا زمانی که قلبها تهی از عشق باشد، اینگونه باقی خواهد ماند.
گدایی همچنان ادامه خواهد داشت.
ولی وقتی شخصی خودش را بشناسد،
وضعیتش را درک کند و بتواند خودش را از شر نفس و افکارش برهاند موضوع دیگری است.
میلیونها میلیون نفر به غلط خیال می کنند.
عاشق اند، معتقداند که عشق می ورزند،
در حالیکه این تنها تصور آنهاست.

عشق شکوفایی نادری است،
بعضی وقتها اتفاق می افتد. بسیار کمیاب است. چون تنها در صورتی رخ می دهد که ترس نباشد، قبل از آن ممکن نیست.
آشنایی برای همه رخ می دهد، ولی عشق نه.
اگر چیزی برای پنهان کردن نداشته باشی،
پس نمی ترسی.
می توان رها باشی،
می توانی تمام زواید را دور بریزی.
می توانی دیگران را به عمق وجودت دعوت کنی.
یک امپراطور باش
مستقل باش
زندگی برای کسانی است که امپراطور هستند.
نه برای گدایان.
زندگی برای گدایان جز حقارت هیچ چیز نخواهد داشت!

#باگوان_راجنیش
By: via مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 − 11 =