October 4, 2022 at 11:42AM ‘s Post

«وَالْحَمْدُ لِلّهِ قاِصمِ الجَّبارینَ مُبیرِ الظّالِمینَ» – دعای افتتاح

من، فاطمه بهروزفخر – همراه دوستم- عصر دیروز در خیابان آزادی، روبه‌روی دانشگاه شریف، وقتی برای کمک به دخترجوانی نزدیکش شدیم که نیروهای امنیتی دوره‌اش کرده بودند، بازداشت شدم.

زندگی آدم‌ها اگر قرار باشد بعد از یک اتفاق، بعد از یک روز، بعد از یک لحظه، قبل و بعدی داشته باشد، زندگی من به قبل و بعدِ تاریخ یازدهم مهرماه تبدیل می‌شود. و شما کسی را سراغ دارید که بعد از بازداشت و بازجویی نیروهای امنیتی و شنیدن آن ادبیات غیرانسانی رکیک (که ای کاش آدم را در آن لحظه‌ها خلاص کنند اما آن توهین‌ها را نشنود) و خشونت فیزیکی توانسته باشد به زندگی عادی برگردد؟

تهی و خالی‌ام. دیشب تا وقتی آن درد توی قفسه سینه‌ام نپیچید و آن مرد سیاه‌پوش آن کلمه رکیک را با صدای بلند نگفت، هنوز شعله کم‌رمق امیدی در من برای زنده‌ماندن تقلا می‌کرد. تمامِ خودم را که می‌کاوم، دیگر خبری از امید نیست. بیزاری‌ام… اما سرپا می‌مانم؛ برای آزادی… برای وطن… برای زن، زندگی و آزادی!

پ.ن : به قول فتوره چی ما به جای امیدواری کاذب به یک ناامیدی واقعی نیاز داریم.

@fatemehbehruzfakhr
By: via مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 − 15 =