November 22, 2022 at 12:07AM ‘s Post

@zhuanchannel

داشتم با یه آشنا اهل بوکان حرف کاری می زدم.
وسط جریان مهم کاری گفت: بسته شما رو بعد از چند روز که بسته بود همه جا، تونستیم از اداره پست بگیریم!
داشت توضیح میداد که یهو، ناخودآگاه پرسیدم: پس میشه پست کرد؟! گفت: بله. چندروز یه بار باز میکنن.

گفتم: چیزی می خواید بفرستم؟ تو رو خدا یه چیزی بخواین که بفرستم. بگید یه بسته گلسر بفرستم واسه بچه ها. بگید کتاب بفرستم. نون بفرستم. جون بفرستم. بگید یه کاری کنم. تو رو خدا بگید جز شعار دادن و هشتگ زدن چه کاری ازم برمیاد. دلم داره برای مهاباد و بوکان و سردشت می تپه!
آروم اون وسط گفت: جوانرود رو فراموش کردید. جوانرود رو هم بگید.
گفتم: دلم برای جوانرود هم می تپه. برای همه کردها، لرها، بختیاری ها…
و من گریه کردم و مرد گریه کرد و ما گریه ها کردیم.
با هم اشک ریختیم و از من چیزی نخواست و گفت این “عشق” شما برای همه ی ما ارزشمنده. این “جریان عشق” کار خودش رو می کنه. برامون بازم “عشق” بفرستید.
و رفت!!!
از ظهر که دارم با سردرد پس از گریه دست و پنجه نرم می کنم، مدام به صداش فکر می کنم: “عشق” شما ارزشمنده.
جریان عشق کار خودش رو‌می کنه!!

فکر ‌کنم یه “معنا” برای بیدار شدن فردا پیدا کردم!!
می خوام فردا برای وطنم عشق بفرستم. حتا اگه دقیقن ندونم “تعریف عشق” چیه!!

ارادتمند؛
نیلوفر تسلیم
By: via مجله هنرى ژوان

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست + 19 =